32:ترس ها و لبخند ها - تاریخ: 1397/8/20 ساعت: 19:54
مینویسم و پاک میکنم.. پاک میکنم ولی باز هم شروع میکنم به نوشتن.. این حجم از عدم اطمینان از کجا نشئت میگیره؟ اطمینان به خودم ،نوشته هام، افکارم و ..کم و بیش منتظر تموم شدن تابستونم و میدونم وقتی که به اواسط ترم زوج آینده برسم به شدت دلم تابستون رو میخواد.. چند ماه پیش رو فراموش نکردم که دلم همین لش ک...
33:پناهم بده - تاریخ: 1397/8/20 ساعت: 19:54
آخرین باری که رفتم حرم امام رضا یادم نمیاد دقیق، احتمالا چند روز قبل عید بود، خیلیا میگن که کسایی که میرن حرم دارن بت پرستی میکنن و یه ضریح فلزی رو میپرستن، من جواب میدم آره، بعضی آدمایی که میرن حرم دارن بت پرستی میکنن، ولی نه همشون، خیلیا میگن حرم رفتن کار بیهودست از تو خونه هم میشه با کسی که دوستش...
پست سی و چهارم:حال خوب - تاریخ: 1397/8/20 ساعت: 19:54
این روز ها حال خوبی دارم؛ ورزش میکنم، توی تعطیلات تابستونیم درس میخونم واسه ترم چالش برانگیز جدید، ورزش میکنم، بعد ورزش دوش میگیرم و به خودم تو آینه نگاه میکنم و تو دلم میگم :تو قوی ای، زیبایی، تو مهربونی.نذار بهت بگن ضعیفی و به خودت شک نکن. ذل میزنم به چشمام به لبم، بدنم و احساس می کنم خودم رو دوست...
35 - تاریخ: 1397/8/20 ساعت: 19:54
یادش بخیر یه روز یکی از دوستام توی تربیت بدنی 2 شطرنج رو برداشته بود به عنوان ورزش تخصصیش و امتحان داشت و درموردش صحبت میکرد من ازش پرسیدم بازیت چطوره جواب داد که بد نیست خوبه، از تو بهتره و با هم خندیدیم و من گفتم بریم بازی کنیم قبول کرد، رفتیم و بازی کردیم و آخرش من ازش بردم حالا کاری ندارم به این...
ادبیات جنسیت زده - تاریخ: 1397/8/20 ساعت: 19:54
باور دارم خیلی از احساسات در زبان نمی گنجند و اکثر کلماتی که استفاده می کنیم احساساتمون رو به طور ناقصی توصیف می کنند. با این همه وقتی از کلمات استفاده می کنیم اون احساسات و افکاری که کلمات دارا ان درون ناخودآگاهامون میرن و در وجودمون قوی تر میشن. این مقدمه ای بود برای توصیف چیزی که من بهش میگم ادبی...
وقتی از طوفان بیرون اومدی.. - تاریخ: 1397/8/20 ساعت: 19:54
به نقطه ای از زندگیم رسیدم که عقب رو که نگاه میکنم دیگه نه حسرت میخورم نه ناراحت میشم قبول کردم تمام روزهای سختی رو که داشتم مورد تمسخر واقع شدن ها، تنها بودن ها، تفاوت با بقیه همشون برام الان خاطرن اونم نه از نوع تلخ و زهر ماری که نخوام به یاد بیارمشون نه از اونا که وقتی اتفاقی یادم میاد بخوام بندا...
یک قاچ کتاب:بابا لنگ دراز - تاریخ: 1397/8/20 ساعت: 19:54
You know, Daddy, I think that the most necessary quality for any person to have is imagination. It makes people able to put themselves in other people's places. It makes them kind and sympathetic and understanding. It ought to be cultivated in children. Daddy-long-legs, Jane Webster
از هر دری سخنی - تاریخ: 1397/8/20 ساعت: 19:54
چند وقته دارم میرم دندون پزشکی که قبل از بازگشت به "محل تحصیل" نیازی به دندون پزشک نداشته باشم و تقریبا هر دفعه که عازم اون کلبه ی ترس و اعراب(!) شدم به این فکر کردم که چرا، واقعا چرا خیلی از دندون پزشک ها توضیح نمیدن به بیمارشون که دقیقا قراره چیکار کنن و چه عملیاتی روی دندون ها و لثه های بیچارشون ...
حلقه؟ چند ضلعی؟ - تاریخ: 1397/8/20 ساعت: 19:54
feel being invisible .. P. S: She knows she's beautiful and that's what makes her ugly?
:( - تاریخ: 1397/8/20 ساعت: 19:54
و مردی از کنار درختان خیس میگذرد..
پست اول - تاریخ: 1397/3/12 ساعت: 13:45
و هنوز هم درس نگرفتم از گذشته و چرت و پرتای کسی رو که عیب جو ترینیه که دیدم ( و این تنها صفت بدی نیست که دیدم) دنبال میکنم با اینکه میدونم چه نتیجه ای داره این کار! پ. ن. :چرا به چیزی که فکر میکنه اهمیت میدم؟ The man is back in town..
پست دوم - تاریخ: 1397/3/12 ساعت: 13:45
خسته ام از به دوش کشیدن بار خوب کردن حال بقیه چرا خودشون هیچ تلاشی نمیکنند هیچ وقت؟ قبول دارم که گاهی آدما از تلاش کردن خسته میشن ولی همیشه خسته بودنه یه ذره غیر قابل پذیرشه..
پست سوم - تاریخ: 1397/3/12 ساعت: 13:45
و من باید درس بخوانم تابع گرین و مغناطیس باشد که تنبلی نکنم و روزه بر ما اثری نگذارد.
پست پنجم - تاریخ: 1397/3/12 ساعت: 13:45
و به این نتیجه رسیدم که از آدم هایی که زیاد حرف میزنند بدم می آید.
پست ششم - تاریخ: 1397/3/12 ساعت: 13:45
خوبه که میدونم این وضعیت تا ابد نمیمونه فرجه ها تموم میشه، امتحانا تموم میشه و میرم خونه البته که الان مشکل من تو خونه نبودن نیست خیلی منظورم این بود که میرم خونه و این استرس هم تموم میشه با شروع تابستون هیچ جایی برای استرس نمیمونه البته استرس نتیجه ها هم هست که قبل از رفتنم به خونه اونم برطرف میشه....
پست هفت - تاریخ: 1397/3/12 ساعت: 13:45
فکر میکنم من تنها کسی نیستم که به یه سری از اعداد علاقه دارم و درمورد یه سریا بی احساسم و حتی از یه سریا بدم میاد. حرف های زیادی درمورد عدد 7 و 40 و... شنیدم ولی همشون برام بی معنی و غیر قابل درک اند حتی اینکه خودم به عدد 2 علاقه مندم برام غیر قابل درکه چرا آخه؟ مگه اعداد فقط برای نشان دادن تعدد در ...
منتظر - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 5:32
ده روز دیگه مونده تا برم تهران به شدت منتظرم.منتظر اومدن یه فرصت جدید منتظر یه شروع دوباره نمیخوام از دست بدم این فرصت رو و به راحتی هم میشه بدست بیارم چیزی که میخوام رو فقط یه برنامه ریزی درست لازم داره همین...
ترس - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 5:32
وقتی یه چیزی خیلی برات ارزشمنده غیر ارادی نگران از دست دادنش میشی میترسی که اگه یه روز برسه که از دستش بدم چی؟در این مواقع آدم خودش رو مسئول و همچنین توانا نمیبینه ینی فک میکنه ک اون چیز تحت اختیار و تسلط خودش نیس مثلا فک میکنه یک رابطه رو حتی اگه بخواد نمیتونه نگه داره و خودش هیچ اختیاری نداره باید...
26 شهریور 96 - تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 5:32
امروز یک شنبه بود یه یک شنبه خالی بدون هیچ فعالیت،کار یا حتی تفریحی حدود دو ساعت تا پایان روز مونده و من کار مفید زیادی انجام ندادم خب البتهرفتم خرید ویه جین راسته خریدم قرار بود ابی یخی باشه که نشد ناگفته نماند فروشنده هایی هستن که فرق بین شلوار راسته و لول و دمپا رو تشخیص نمیدن و هستن کسایی که تشخ...
پست اول:سرآغاز - تاریخ: 1396/2/24 ساعت: 2:29
آیا یک راه برای شروع کردن وبلاگ وجود داره؟ شاید معرفی خودم وموقعیتم شروع خوبی باشه اما میشه آدما رو تو کلمه ها خلاصه کرد؟ شاید گفتن دلیل وبلاگ درست کردنم بد نباشه خب با همین پیش میرم: وبلاگ نویسی رو قبلا شروع کرده بودم تو میهن بلاگ اما اینجا میخوام